از احساسـ میترسم!


by : x-themes

بهـ نامـ خدای تضادها

از احساسـ میترسمـ!

از همانـ احساسی کهـ همیشهـ مرا لهـ می کند

و منـ باز همـ دوستشـ می دارمـ

چند وقتی می شود کهـ سر و کارمـ با عقلـ بیشتر می افتد

و اینـ احساسـ خودشـ را بهـ آبـ وآتشـ می کشد کهـ منـ فراموششـ نکنمـ

نه منطقـ خالی خوبـ استـ و نهـ احساسـ تنها

چونـ زندگی نهـ دو دوتا چهارتاستـ

و نهـ رویایی خامـ

و اینـ تضاد هر روز و همیشهـ در منـ بوجود می آید

نهـ این کهـ از این تضادها و تناقض ها عذابـ بکشمـ

نهـ! اصلا!

منـ عاشقـ اینـ تناقضـ های زندگی امـ هستمـ

ولی خبـ جنگـ سختی استـ!

منـ منطقی بهـ دنیایمـ نگاهـ می کنمـ

و شعرهایمـ همهـ چیز را خرابـ می کنند!

از احساسـ می گویند و بسـ!

درستـ استـ شعر که جای حسابـ و کتابـ نیستـ

ولی جدیدا حرفـ های روزمرهـ زندگیم در شعر می گنجد

و مشکلـ اصلی همینـ جاستـ

دنیایمـ رنگـ و بوی احساسـ گرفتهـ استـ

اینـ احساسـ بی منطقـ،

همیشهـ پیروز میدانـ می شود!

و منـ می ترسمـ!

از اینـ احساسـ بی منطقی کهـ همیشهـ مرا لهـ می کند

و منـ باز همـ دوستشـ می دارمـ!

 




†ɢα'§ : <-TagName->
برچسب:, |- مبهم -|

ϰ-†нêmê§